شیطنت
دیشب حدود ساعت یک بود که با مهراد و بابایی رفتیم که بخوابیم.......من بالای تخت .......بابایی پایین و مهراد هم هی می رفت پایین و هی میومد بالا
دیروز تازه تونسته بود از تخت بالا و پایین بره(اونم چه پایین اومدنیییییییییییی با دست می اومد پایین
و روی متکاها هی خودش رو غلط میداد و کیف می کرد![]()
خلاصه من که دیگه داشتم می رفتم توی هپروت
و هر دفعه با مشت و لگد و البته دهن باز مهراد که شیرجه میزد روم بیدار میشدم(قربون اون دهن خیست برم جیییگرم)
یه لحظه به آقای همسر گفتم : مهراد اینقده شیطون نبود ![]()
خندید و گفت : میگن شیر هر حیوونی رو بخوری خصوصیات همون رو می گیری
، این بزه که شیرش رو به مهراد میدیم اینقده شیطونه که نگووووووووووووو( آخه یه بز پیدا کرده که از یک سالگی شیرش رو برای مهراد می گیریم و میدیم پسری بخوره و چاق و چله بشه)
القصه من که همیشه بیدار می موندم تا مهراد بخوابه ، هر کاری کردم انگار نمی شد خیلی خسته بودم و خوابم برد..........نیمه های شب بیدار شدم و دیدم مهراد هم کنار باباش خوابش برده ![]()
آفرین پسر ناز نازی مامان که خودت راحت می خوابی.دوست دارم![]()
بعدا نوشت: در راستای حرکات پریشب مهراد دیشب هم میخواست بالا و پایین بره..........که طفلی در دومین بار چنان با مخ اومد روی زمین که کلی گریه کرد ...بغل کردمش.......آروم که شد........ رفت سرش رو توی متکاها فرو کرد و خوابید



شیطنت
