شيرين زبوني هاي مينا و روز دختر
دختر دوست داشتني من حسابي شيرين زبون شده و من فقط هر روز خدا رو شكر ميكنم بابت داشتن اين عروسك خوشمزه
كمي تا قسمتي حرف ميزنه ولي هنوز همه ي كلمات رو نميتونه بگه و جملاتش هم ناقصه

صبح ها كه بيدار ميشه تقاضاي شير ميكنه ..منم كه گيجه خوابم اگه باباش بيدار باشه صداش ميزنم كه برا مينا شير بياره.مينا هم خودش صدا ميزنه : علي شير بيار
اينقدر خوشمزه ميگه علي كه باباش اول كلي ميبوسش و بعد شيرش رو ميده بخوره
عاشقه ددره و اگه بگم ميخوايم بريم ددر ..زود ميره لباساش رو مياره كه تنش كنم ....حتما هم بايد لباسش رو خودش انتخاب كنه و اجازه نميده كه من براش انتخاب كنم جديدا يكم تو لباس پوشيدن اذيت مي كنه و به زحمت بايد لباسش رو تنش كنم
مثل طوطي هم هي ميگه نه نه .......فك كنم هنوز بعضي جاها نميدونه چي بايد بگه ...همينطوري ميگه نه
استاده گاز گرفتنه ..يه روزم دستمو با ناخنش زخم كرد ...بعد اومده ميگه دست مامان اوف
گفتم كي كرده: مينا؟ .......ميگه نه ....داداش
خلاصه كه جرياناتي داريم با اين مينا گوگولي خوشمزه
عاشقه لوس كردنشم.........اونم ميدونه اينقدر ناز و ادا مياد برام كه نگوووو
دختر خوشگلم روز تو و همه ي دختران مبارك باشه .........ايشالله هميشه پيروز و سربلند باشيد



شيرين زبوني هاي مينا و روز دختر 
مامان